فرهنگ لغت

استحشاش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

استحشاش . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) استحشاش ید؛ شل شدن دست . ◄ تشنه گردیدن . ◄ استحشاش غصن ؛ دراز شدن شاخ . ◄ استحشاش ساعدمراءة کف ّ او را؛ سطبر شدن ساعد زن تا کف او خرد نماید در برابر آن . ◄ استحشاش شحم ناقه را؛باریک ساق کردن پیه شتر ماده را. (از منتهی الارب ).

معنی استحشاش | فرهنگ لغت