استتباع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ ت ِ تú) [ ع. ] (مص م.)به پیروی دعوت کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ ت ِ تú) [ ع. ] (مص م.)به پیروی دعوت کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استتباع .[ اِ ت ِت ْ ] (ع مص ) پس روی کردن خواستن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ استتباع ؛ هو المدح بشی ٔ علی وجه یستتبع المدح بشی ٔ آخر. (تعریفات جرجانی ). استتباع ؛ هو مصدر من باب الاستفعال و هو عند اهل البدیع من المحسنات المعنویة. و یسمّی بالمدح الموجه ایضاً. کما فی مجمع الصنایع و هو المدح بشی ٔ علی وجه یستتبع المدح بشی ٔ آخر، کقول ابی الطیب، شعر: نهبت من الاعمار ما لو حویته لهنّئت الدنیا بانّک خالد. مدحه بالنهایة فی الشجاعة اذاکثر قتلاه بحیث لو ورث اعمارهم لخلد فی الدنیا علی وجه یستتبعمدحه بکونه سبباً لصلاح الدنیا و نظامها حیث جعل الدنیا مهناة لخلوده . و لامعنی لتهنئة احد لشی ٔ لافائدة له فیه . کذا فی المطول . (کشاف اصطلاحات الفنون ). به اصطلاح شعرا نوعی از صنایع شعری است که آنرا مدح موجه نیز خوانند و آن ستودن ممدوح است بمدحی که منتج مدح دیگر باشد. مثال : شاعر گوید: آن کند کوشش تو بر اعدا که کند بخشش تو بر دریا. ز رشک ساعدش در خون نشسته ید بیضا برنگ پنجه ٔ گل . مفید بلخی (آنندراج ).