استبهال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استبهال .[ اِ ت ِ ] (ع مص ) استبهال ناقة؛ دوشیدن ناقه ٔ بی پستان بند را. (از منتهی الارب ). ◄ استبهال والی رعیّت را؛ مهمل و بی قید گذاشتن حاکم رعایای خود را. (منتهی الارب ). بی قید و مطلق العنان گردانیدن والی رعیت را. ◄ استبهال بادیه قوم را؛ یعنی آزاد شدن آنان از اطاعت سلطان چون ببادیه درآیند، چه سلطان را بدانان دسترسی نباشد و هرچه خواهند کنند.