استبصار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) طلب بصیرت کردن.<BR>۲- (اِمص.) بینا گردیدن.<BR>۳- شناسایی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) طلب بصیرت کردن. ۲- (اِمص.) بینا گردیدن. ۳- شناسایی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استبصار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) طلب بصیرت کردن . (منتهی الارب ). بینادل شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). دیدن بچشم خرد و دل و عقل . صاحب بصیرت و بینادلی گشتن . بیقین دانستن و دیدن . (غیاث ). بینا شدن . بینائی . (غیاث ). ◄ پیدا و آشکار گردیدن . (منتهی الارب ).