استانیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استانیدن . [ اِ دَ ] (مص ) گرفتن . (آنندراج ). ستاندن . استاندن . ◄ بازداشتن . (برهان ) (سروری ) (رشیدی ). ◄ منع رفتن کردن . (برهان ). متوقف ساختن : مرکب استانید و پس آواز داد آن پیام وآن تحیت باز داد. مولوی (در داستان تاجر و طوطی ).