استام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اُ ) (اِ.) زین و یراق اسب.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اُ ) (اِ.) زین و یراق اسب.
(اِ) (اِ.) سیخی که در تون حمام و تنور نانوایی به کار میرود؛ کفچه آتشدان، آتش کش، بیلچه، خاک انداز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استام . [ اَ ] (اِ) آتش کاو آهنین . مِحَش ّ. مِحَشّه . مِسعر. مِسعار. مِحراک . محضاء. مِحْضَب . مِحْضَج . مِحراث . ◄ سیخ که در تون حمام و تنور نانوائی بکار برند. ◄ کفچه ٔ آتشدان . ◄ بیلچه . مقحاة. مِسحاة. مجرفة. خاک انداز. خیسه . چمچه . کمچه .
استام . [اُ ] (اِ) ستام . (جهانگیری ). اوستام . ساخت . زین و یراق اسپ از طلا و نقره . (برهان ) (سروری ) : نکورنگ اسبان با سیم و زر به استامها در نشانده گهر. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ص ١٥٠٤ س ١٣). گوزن و گور که استام زر نمیخواهند ز بند و قید و غل و بار پشت رستستند . ناصرخسرو. سوی گلبن زرد استام زر سوی لاله ٔ سرخ جام عقار. ناصرخسرو. بفرش و اسب و استام و خزینه چه افرازی چنین ای خواجه سینه . ناصرخسرو. ایدون شب و روز می پرستم استاده ز بهر اسب و استام . ناصرخسرو. ایدون شب و روز بر ستم کردن استاده ز بهر اسپ و استامی . ناصرخسرو. اسبی سخت قیمتی نعل زر زده و زین در زر گرفته و استام بجواهر... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥٣٥). هستند در این روزگار ما گروهی عظامی با اسب و استام زر و جامه های گران مایه ... (تاریخ بیهقی ص ٤١٥). سلطان فرمود خلعتی نیکو راست کردند سخت فاخر، تاش را کمر زر و کلاه دوشاخ و استام زرهزار مثقال ... (تاریخ بیهقی ص ٢٦٦). ◄ (ص ) معتمد. (جهانگیری ) (برهان ). اعتمادی . (برهان ).