اسبیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسبیل . [ اَ ] (ص ) دزد اسب . (جهانگیری ). که بغیر از اسب دزدیدن کار دیگر نکند. (سروری ). و رجوع به اسپیل شود.
اسبیل . [ اِ ] (اِخ ) حصنی است در اقصای یمن و گویند حصنی است آنسوی نجیر. شاعر در وصف حمار وحشی گوید: باسبیل کان بها بُرْهَةً. من الدهر مانبحته الکلاب . و این صفت کوه است نه حصن . و ابن الدُمینة گوید: اسبیل کوهی است در مخلاف ذمار و آن منقسم به دو نیمه است نصف آن بمخلاف رُداع و نصف دیگر بشهر عَنْس کشد و بین اسبیل و ذمار پشته ایست سیاه و در آن چاهی است موسوم به حمام سلیمان و مردم از بیماریهای جرب وغیره بدان استشفا کنند. (معجم البلدان ).