فرهنگ لغت

اسباغ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اسباغ . [ اِ ] (ع مص ) تمام گردانیدن نعمت را بر کسی . (منتهی الارب ). توسعه : یقابل مولم الرزیة بما اسبغ اﷲ تعالی علیه من الصبر . ◄ تمام کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث ). کامل کردن . (کنزاللغات ) (غیاث ). ◄ رسانیدن آب وضو را به مواضع آن . تمام آوردن وضو را: اسبغ الوضوء؛ اذا بلغه مواضعه و فی کل عضو حقه . (منتهی الارب ). ◄ زره فراخ پوشیدن . (آنندراج ).

معنی اسباغ | فرهنگ لغت