ازوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازوم . [ اُ ] (ع مص ) سخت گزیدن بتمام دهن . (منتهی الارب ). ◄ گرفتن بدندان . بریدن بدندان نیش . (منتهی الارب ). بریدن بگاز. ◄ بازایستادن از چیزی . (منتهی الارب ). ترک اکل . (قطر المحیط). ◄ خاموشی . (منتهی الارب ). صمت . (قطر المحیط). ◄ نخوردن طعام بر طعام . (منتهی الارب ). ◄ سخت شدن قحط و جدب . (منتهی الارب ). اشتداد قحط. (قطر المحیط). ◄ سخت شدن زمانه و کم شدن خیر آن . ◄ از بیخ برکندن . (منتهی الارب ). استیصال . (قطر المحیط). ◄ ملازم جائی یا کسی شدن . (منتهی الارب ). ◄ سخت تافتن، چنانکه رسن را. مفتول کردن . اِحکام فتل . (قطر المحیط). ◄ مداومت کردن بر. مواظبت . (قطر المحیط). ◄ نگاهداری و حفظ کردن چیزیرا. محافظت ضیعة. (قطر المحیط). ◄ بند و قفل کردن، چنانکه در را. اغلاق باب .(قطر المحیط). ◄ امساک . (قطر المحیط).
ازوم . [ اَ ] (ع اِ) دندان نیش . ج، اُزُم . ◄ (ص ) لازم گیرنده ٔ چیزی . ◄ سخت گیرنده بتمام دهن . آزم .