ازهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازهر. [ اَ هََ ] (اِخ ) خر. رجوع به ازهربن یحیی شود.
ازهر. [ اَ هََ ] (اِخ ) ابن جمیل . ابن قتیبه ٔ دینوری در عیون الاخبار بنقل از احمدبن الخلیل از او روایت کند. رجوع بعیون الاخبار ج ٢ ص ٣٠ شود.
ازهر. [ اَ هََ ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از زاهر. روشن تر. (غیاث اللغات ) (منتخب اللغات ) (کنزاللغات ) : هست خورشید ازهر از انجم تو ز خورشید ازهری ازهر. سوزنی . ◄ (ص، اِ) روشن . (مؤید الفضلاء) (منتهی الارب ). درخشان : بروی پاک و رای نیک و فعل خوب و کار خوش نظیر او ندانم کس چه در دنیا، چه در عقبی یکی چون چشمه ٔ زمزم دوم چون زهره ٔ ازهر سیم چون چنگ بوالحارث، چهارم دست بویحیی . منوچهری . چرا بر چرخ گردنده کواکب همه یکسان نشد چون شمس ازهر. مسعودسعد. آن شب که روز عید شبیخون یکی شمرد صبح ظفر برآمد از اعلام ازهرش . خاقانی . شه بتخت مملکت چون برنشست تخت را بر زهره ٔ ازهر کشید. ؟ ◄ سپید روشن . سپیدی روشن . (مهذب الاسماء). سپیدرنگ . ◄ سپیدروی . سپیدروی از کرم و جوانمردی . (از منتهی الارب ) (مؤید الفضلاء) (صراح ). سپیدپیشانی . درخشان روی . (منتهی الارب ). ◄ نیکو. (منتهی الارب ). ◄ روشن کننده . (مؤید الفضلاء). ◄ سرخ سپید. (مهذب الاسماء). مؤنث : زَهْراء. ج، زُهر. (مهذب الاسماء). ◄ ماه . (مؤید الفضلاء) (منتهی الارب ). ◄ یوم جمعه . ◄ شیر تازه . (منتهی الارب ). ◄ گاو نر وحشی . گاو دشتی . (مؤید الفضلاء) (منتهی الارب ). ◄ شیر بیشه ٔ سپیدرنگ . (منتهی الارب ). ◄ شتر شتاب که پای را از هم باز نهد و اطراف درختان را بگیرد در رفتن . (منتهی الارب ). الجمل المتفاج المتناول من اطراف الشجر. شتر تیزرو.