ازم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازم . [ اُ زُ ] (ع اِ) ج ِ ازوم . دندانهای نیش .
ازم . [ اَ ] (اِخ ) ناحیه ای از نواحی سیراف، دارای آبهای شیرین و هوای نیک و بدانجا منسوبست بحربن یحیی بن بحر الازمی الفارسی و حسن بن علی بن عبدالصمدبن یونس بن مهران ابوسعید البصری معروف بالازمی . (از معجم البلدان ). ◄ منزلی بین سوق الاهواز و رامهرمز و از آنجاست محمدبن علی بن اسماعیل المعروف بالمبرمان النحوی، و درباره ٔ ازم گفته است : من کان یأثر عن آبأه شرفاً فاصلنا اَزَم ٌ اُصطمَّة الخُوز. (معجم البلدان ). ازم شهرکیست خرد [ بخوزستان ] با نعمت بسیار. (حدود العالم ).
ازم . [ اَ ] (ع مص ) سخت گزیدن بتمام دهن . (منتهی الارب ). ◄ گرفتن بدندان . بدندان گرفتن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ): ازم الفرس علی فاس اللجام ؛ بگرفت اسب گام لگام را بدندان . (منتهی الارب ). ◄ دندان برهم نهادن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بریدن بدندان نیش . (منتهی الارب ). ◄ از بیخ برکندن . استئصال : ازم القوم ؛ از بیخ برکند قوم را. (منتهی الارب ). ◄ بریدن بکارد. (منتهی الارب ). ◄ بازایستادن از چیزی . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). ◄ امساک از غذا. وَجبه . گذاشتن اکل . (منتهی الارب ). ترک الاکل . (قطرالمحیط). ◄ تافتن چیزی . (تاج المصادر بیهقی ). تافتن رسن و رشته . (زوزنی ). ◄ سخت تافتن، چنانکه رسن را. مفتول کردن : ازم الحبل . (از منتهی الارب ). ◄ ازم طعام ؛ نخوردن طعام بر طعام . (منتهی الارب ). ◄ ملازمت کردن . لازم گرفتن . (تاج المصادر). چنانکه جائی یا کسی را. ملازم جائی یا کسی شدن : ازم بصاحبه . ازم بالمکان . (منتهی الارب ). ◄ مداومت کردن بر...: ازم علیه . (منتهی الارب ). ◄ نگاهبانی و نگاهداری و محافظت کردن چیزیرا: ازم لضیعته . (از منتهی الارب ). ◄ بند و قفل کردن، چنانکه در را: ازم الباب . (از منتهی الارب ). ◄ سخت شدن قحط: ازم العام ؛ سخت شد قحطسال . (منتهی الارب ). ◄ تنگ شدن روزگار بر کسی . (تاج المصادر بیهقی ) . سخت شدن روزیگار (؟). (زوزنی ). ◄ سخت شدن زمانه و کم شدن خیر آن : ازم علینا الدهر. (منتهی الارب ). ◄ خاموشی گزیدن . صمت . (قطر المحیط).