ازمهرار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازمهرار. [ اِ م ِ ](ع مص ) ازمهرار وجه ؛ ترش گردیدن روی . (منتهی الارب ). ◄ ازمهرار یوم ؛ سخت سرد شدن روز. (منتهی الارب ). ◄ درخشیدن : ازمهرار کوکب ؛ درخشیدن ستارگان . (منتهی الارب ). ◄ سخت غضب کردن : ازمهرار عین ؛ سرخ شدن چشم از خشم . (منتهی الارب ).