ازمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازمان . [ اِ ] (ع مص ) مزمن شدن بیماری . ◄ دیرینه شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). آمدن روزگار بر کسی . (منتهی الارب ). ◄ انکار کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ).
ازمان . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ زَمَن . (منتهی الارب ). ج ِ زمان . (دهار). روزگارها. وقتها. (غیاث ). اوقات قلیل یا کثیر. (منتهی الارب ) : ذکر آن اریاح سرد زمهریر اندر آن ایام و ازمان عسیر. مولوی . ◄ اجزاء ساعات معوجه . ♦ ازمان اربعه ؛ ربیع و صیف و خریف و شتاء.