ازماع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازماع . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ زَمعة، به معنی پشته و آب راهه یا زمین نشیب .
ازماع . [ اِ ] (ع مص ) دویدن خرگوش . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ جای جای برآمدن گیاه و برابر ناشدن آن . ◄ بزرگ شدن گره انگور که جای برآمدن خوشه ٔ آن است . ◄ عزم بر کاری کردن . (منتهی الارب ). قصد کردن . دل بر کاری نهادن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ثابت عزم بودن بر کاری . (منتهی الارب ).