ازلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازلی . [ اَ زَ ] (اِخ ) پیرو صبح ازل یعنی میرزایحیی نوری (متوفی ١٣٣٠ هَ. ق .). پسر میرزا عباس نوری معروف بمیرزا بزرگ، صبح ازل رئیس فرقه ٔ اقلیت بابیه ٔ معروف بازلیان بوده است . رجوع بصبح ازل و رجوع بوفیات معاصرین بقلم محمد قزوینی در مجله ٔ یادگار سال پنجم شماره ٔ ٤ و ٥ شود.
ازلی . [ اَ زَ ] (ص نسبی ) منسوب به ازل . (غیاث اللغات ). که اول ندارد از حیث زمان . آنکه ابتدا ندارد. (مؤید الفضلاء). هرگزی . قدیم . دیرینه . مقابل ابدی . ◄ که همیشه بود. همیشه . (مؤید الفضلاء) (السامی فی الاسامی ). جاوید. سرمدی . آنچه را مسبوق بعدم نباشد ازلی نامند: بدان که موجود را سه حالت است و بس که حالت چارمین برای آن غیرمتصور است، یا ازلی ابدی است و آن خدای سبحانه و تعالی باشد. و یا آنکه نه ازلی است و نه ابدی و آن این جهانست . و یا آنکه ابدی است و ازلی نیست و آن جهان دیگر است که آخرت باشد. و عکس آن از محالات است زیرا این اصل مسلم است که : ماثَبت َ قِدَمُه ُ اِمتنَعَ عدَمه . کذا فی تعریفات السید الجرجانی . (کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ خدائی . الهی : بر پشته ای فرودآمد و در حضرت تعالی بتکفیر یمین و تعفیر جبین بایستاد و دست در دامن عنایت ازلی زد و بدو پناهید و نصرت از او خواست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٩٩). زان ازلی نور که پرورده اند در تو زیادت نظری کرده اند. نظامی . ♦ علم ازلی ؛ علم غیب : علم ازلی علت عصیان کردن نزد عقلا ز غایت جهل بود. خواجه نصیر طوسی . ◄ (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی . کائن لم یزل و لایزال . (مفاتیح ).