ازعام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازعام . [ اِ ] (ع مص ) امیدوار کردن . ◄ آزمند کردن . (منتهی الارب ). طمع کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ فرمانبرداری کردن . گردن نهادن . رام شدن . ◄ ازعام ارض ؛ برآمدن اول نبات آن . از زمین برآمدن و روئیدن اول گیاه . ◄ ازعام امر؛ دست دادن کار. ◄ ازعام لبن ؛ خوش شدن گرفتن شیر. (منتهی الارب ).