فرهنگ لغت

ازرقی هروی | رباعیات | شماره ۶۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

یک ره که گرفت خصم بدخواهی ساز وافگند میان ما دو تن هجر دراز خود با دلک خویش بپیوندم باز دانم که مرا زمن ندارد کس باز

معنی ازرقی هروی | رباعیات | شماره ۶۲ | فرهنگ لغت