فرهنگ لغت

ازدراع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ازدراع . [ اِ دِ ] (ع مص ) کاشتن تخم را. (منتهی الارب ). کشت کردن . (تاج المصادر بیهقی ). تخم کشتن . زرع . (زوزنی ). کشتن . کاشتن .

معنی ازدراع | فرهنگ لغت