فرهنگ لغت

از بیر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

از بیر. [ اَ ] (حرف اضافه + اسم، ص مرکب ) از بر. (جهانگیری ) (برهان ). بیاد گرفتن و حفظ. (برهان ) (آنندراج ). ♦ از بیر کردن ؛ از بر کردن . (آنندراج ) : با عطارد بسرخامه سخن داند گفت هر دبیری که بدیوان کند آنرا تقریر از پی رسم درآموختن نامه کنند نامه ٔ خواجه، بزرگان و دبیران از بیر. فرخی .

معنی از بیر | فرهنگ لغت