اریس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اریس .[ اَ ] (اِخ ) (بئر...) چاهیست بمدینه نزدیک مسجد قبا. (منتهی الارب ). خاتم پیامبر صلوات اﷲ علیه در خلافت عثمان از دست عثمان در این چاه افتاد و یافته نشد.
اریس . [ ](اِ) ارکس . ارز. فوقا.
اریس . [ اِرْ ری ] (ع ص ) برزگر. (مهذب الاسماء) (کنز اللغات ). کشاورز. مزارع . (جهانگیری ). زراعت کننده . (برهان ). ج، اراریس، اریسون، ارارسة، ارارس . ◄ امیر. (منتهی الارب ). رئیس .
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه