اریب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اریب . [ اُ ] (ص ) محرف . (جهانگیری ) (برهان ). کج . منحرف . قیقاج (بترکی ). (برهان ). اُریف . اریو. (رشیدی ). وریب و این اریب اصل کلمه ٔ مُورب عرب است، یا هر دو زبان این کلمه را داشته اند و مؤلف غیاث اللغات گوید: این [ کلمه ] اماله ٔ وراب است بعد ابدال واو بهمزه : سر بتاب ازحسد و گفته ٔ پر مکر و دروغ چرب کن مغز و مخر جامه ٔ پرکوس و اریب . ناصرخسرو. ◄ (اِ) کجی . کج رفتن . (غیاث ) : یک قدم چون رُخ ز بالا تا نشیب یک قدم چون پیل رفته در اریب . مولوی .
اریب . [ اَ ] (ع ص ) خردمند. (صراح ) (مهذب الاسماء). بخرد. عاقل . (آنندراج ) (کنز اللغات ). زیرک . دانا. (وطواط) (آنندراج ). اَرِب . ج، ارباء. (مهذب الاسماء): ادیبی اریب .