اروک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اروک . [ اُ ] (ع مص ) چریدن شتر درخت اراک را.(تاج المصادر بیهقی ). لازم گرفتن شتر اراک را. پیوسته در شوره بودن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ رسیدن شتر بهر درخت که باشد و اقامت کردن در خوردن آن . ◄ مقیم شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ایستادن . ◄ به شدن جراحت . بهتر شدن جراحت . (تاج المصادر بیهقی ). فرونشستن آماس جراحت .
اروک . [ ] (اِ) به معنی زیه و لثه است : علیق ثمره اش بتوت ماند... اروک را سخت کند و ریش دهن ببرد. (نزهة القلوب ). رجوع به علیق در تحفه ٔ حکیم مؤمن و مخزن الادویة شود. در گوناباد خراسان آروک گویند.
اروک . [ اَ ] (ترکی، اِ) بترکی مشمش است . زردآلو. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به اروق شود.