ارومه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اُ یا اَ مَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- بُن درخت، ریشة درخت.<BR>۲- اصل، اساس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اُ یا اَ مَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- بُن درخت، ریشه درخت. ۲- اصل، اساس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارومة. [ اَ / اُ م َ ] (ع اِ) بن درخت . ریشه ٔ درخت . بیخ درخت و جز آن . کونه ٔ درخت . (مهذب الاسماء). اصل . اساس . ج، اُروم . (مهذب الاسماء) : الحمد ﷲ الذی انتخب امیرالمؤمنین من اهل تلک الملة التی علت غراسها و رست اساسها و استحکمت ارومتها و رسخت جرثومتها. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٩٩). ایلک خان ماوراءالنهر بتصرف گرفت و ملوک آل سامان و اولاد و احفاد ایشان را بدست آورد و آن خطه از ارومة و جرثومه ٔ ایشان خالی کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٧٥). ◄ مجازاً نسل . اهل . آل . خاندان : الحمد ﷲالذی اختار محمداً صلی اﷲ علیه و آله و سلم من خیر اسرة و اجتباه من اکرم اُرومة و اصطفاه من افضل قریش حسباً و اکرمها نسباً... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٩٨). چون ایلک خان بخارا بگرفت ابوالحرث مکحول و عبدالملک و ابوابراهیم و ابویعقوب فرزندان نوح بن منصور را بدست آورد و اعمام ایشان ابوزکریا و ابوصالح غازی و ابوسلیمان و دیگر بقایای ارومه ٔ آل سامان را بگرفت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢١٨). اول پادشاه از ارومه ٔ ایشان اباابراهیم اسماعیل بن احمد بود که عمرو لیث رابناحیت بلخ بگرفت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی، نسخه ٔ خطی در عنوان : ذکر امراء سامانی و مقادیر ایام ایشان ).
ارومه . [ اَ م َ / م ِ ] (اِ) علفی که اشخار از آن حاصل شود. شخار. اشنان . اشنه . اشنان القصارین . غاسول رومی .