اروز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اروز. [ اُ ] (ع مص ) منقبض شدن، چنانکه بخیلی با سؤال عطا. خود را درهم کشیدن . گرفته شدن ببخل . با هم آمدن . (تاج المصادر بیهقی ). فاهم شدن . (زوزنی ). ◄ مجتمع شدن . ◄ ثابت گردیدن . استوار شدن (تاج المصادر بیهقی )، چنانکه درخت و جز آن در زمین . ◄ قوی شدن . ◄ پناه بردن بجائی . پناه گرفتن مار بسوراخ خود و برگردیدن آن بسوی آن . (آنندراج ). ◄ سرد شدن، چنانکه شب یا روز.
اروز. [ اَ ] (ع ص ) منقبض . ◄ مجتمع. ◄ ثابت . ◄ بخیل .