ارنداق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارنداق . [ اَ رَ ] (ترکی، اِ) یرنداق . یَشمه . تسمه . حمیر. حمیره که بدان زین بندند. (منتهی الارب در ح م ر). اشکز.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارنداق . [ اَ رَ ] (ترکی، اِ) یرنداق . یَشمه . تسمه . حمیر. حمیره که بدان زین بندند. (منتهی الارب در ح م ر). اشکز.