ارناق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارناق .[ اِ ] (ع مص ) جنبانیدن علم را از بهر حمله کردن . ◄ ارناق ماء؛ تیره کردن آب . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ارناق قوم بمکان ؛ اقامت کردن آنان بیک جای . ◄ ارناق نوم در چشم ؛ خواب گرفتن چشمان را: ارنق النوم فی عینیه . (منتهی الارب ). ◄ ارناق عین از قذی ؛ پاک کردن چشم از خاشاک : ارنق اﷲ قذاتک ؛ پاک گرداناد خدای چشم ترا از خاشاک . (منتهی الارب ). ◄ ارناق لواء؛ جنبیدن علم . ◄ ارناق در امری ؛ شوریده رای شدن در آن و بازایستادن . (منتهی الارب ). ◄ ارناق طائر؛ جنبانیدن طائر بالها را در هوا و ثابت ماندن .