ارم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارم . [ اَ ] (اِ) مابین آرنج و دوش یعنی بازو .
ارم . [ اِ رَ ] (اِخ ) پدر عاد. (ربنجنی ) (کنزاللغات ) (غیاث اللغات ). نام پدر عاد نخستین . (منتهی الأرب ) (مؤید الفضلاء از زفان گویا). یا نام پدر عاد پسین . (منتهی الأرب ). ◄ یا مادر عاد. (منتهی الأرب ) (آنندراج ). ◄ یا نام قبیله ٔ عاد. (منتهی الأرب ) (آنندراج ): و کان ممّا صنع اﷲ للانصار، و هم الاوس و الخزرج، انهم کانوا یسمعون من حُلَفائهم بنی قُریظة و النضیر- یهودالمدینة - أن نَبیاً مبعوث فی هذا الزمان و یتوعدون الأوس َ و الخزرَج به اذا حاربوهم فیقولون : انّا سنقتلکم معه قتل عاد وَ اِرَم . (امتاع الاسماع مقریزی ج ١ ص ٣١). لو أننی کنت ُ مِن عاد و من اِرم رَبیب قَیل و لقمان و ذی جدن . افنون التغلبی (البیان و التبیین چ حسن السندوبی ج ١ ص ١٦٦).
ارم . [ اِ رَ ] (اِخ )ابن سام بن نوح : دمشق دارالملک بلاد شام است و نخست ارم بن سام بن نوح علیه السلام در آن حدود باغی ساخت و باغ ارم که در میان طوایف امم اشتهار دارد عبارت از آنست و بعد از ارم شداد عاد بتقلید بهشت هم در آن سرزمین بستانی فردوس آئین بنا کرد و بقول بعضی از اهل تفسیر، ((ارم ذات العماد الذی لم یخلق مثلها فی البلاد)) (قرآن ٧/٨٩) کنایه از آن موضع است . (حبط ج ٢ ص ٣٩٩).