ارمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارمی . [ اَ ما ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از رَمْی . چابک تر و باقوت تر در زدن نیزه و انداختن تیر. ♦ امثال : اَرمی ̍ مِن اِبن تَقن ؛ و هو رجل من عاد کان ارمی من تعاطی الرمی فی زمانه و قال یرمی بها ارمی من ابن تقن . (مجمع الامثال میدانی ).
ارمی . [ اَ رَ می ی / اِ رَ می ی ] (ع اِ) أیرمی . یَرَمی ّ. علم و نشان که در بیابان برای راه بر پا کنند، یا نشانه ٔ عاد. (از منتهی الارب ). ◄ احدی . کسی : ما به ارمی ؛ نیست در آن کسی و نه اثری و نه نشانی . (منتهی الارب ).
ارمی . [ اُ رَ ما ] (اِخ ) گویند موضعی است و یاقوت گوید در کلام عرب بر وزن فُعَلی ̍ جز اُرَمی و شُعَبی که نام دو موضع است نیامده است . (معجم البلدان ).