ارمانگارد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارمانگارد. [ اِ ] (اِخ ) دختر آدالبرت دوم، مارکی دُتُسکان و زوجه ٔ ادالبرت، مارکی دیورِه، متوفاة به سال ٩٤٧ م . وی زنی فعّاله و محتاله بود وزندگانی پرآشوب داشت و در پایان عمر منزوی گردید.
ارمانگارد. [ اِ ] (اِخ ) ملکه ٔ روم غربی متوفاة در آنژر به سال ٨١٨ م . وی در سال ٧٩٨ م . با لوئی لودبونر پسر شارلمانی که آنگاه پادشاه آکیتن بود و بعد به سال ٨١٤ امپراطور شد، ازدواج کرد و چون مایل بود تاج و تخت را بفرزندان خود لُتِر پِپَن و لوئی منتقل سازد، فرزندان شارلمانی را برهبانیت و اعتزال ملزم کرد و بمحکومیت برنارد پادشاه ایتالیا دست یافت . لکن لوئی لودبونر از اعدام برنارد درگذشت و دستور داد تا چشمان او را بیرون کردند و آن بیچاره سه روز بعد بمرد. ارمانگارد هم پس از این جنایت دیری نزیست .
ارمانگارد. [ اِ ] (اِخ ) ملکه ٔ پرُوانس، متولده در ٨٥٥ م . و متوفاة در پلِزانس به سال ٨٩٠ م . وی دختر امپراطور لوئی دوم بودو به سال ٨٧٧ با دوک بُسُن دوک ِ لمباردی ازدواج کردو جنگی بین لوئی و کارلُمان با بسن درگرفت و بسن بگریخت . ارمانگارد در وین محصور شد و از ٨٨٠ تا ٨٨٢ شجاعانه دفاع کرد ولی بالنتیجه تسلیم گردید و او را دراوتُن محبوس ساختند و پس از مرگ شوهر (٨٨٧ م .) آزادگردید و چون پسر او لوئی به سنی رسید که شایسته ٔ حکومت بود، ارمانگارد در صومعه ٔ سن سیکست دپلزانس منزوی گردید و همانجا بمرد و ازو دختری بنام انژلترود برجای ماند که با کنت دورنی، گیوم متقی، ازدواج کرد.