ارقاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارقاق . [ اِ ] (ع مص ) رقیق کردن .تُنُک گردانیدن . (منتهی الأرب ). تُنُک کردن . (تاج المصادر بیهقی ). مقابل تغلیظ. ◄ بنده کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الأرب ). رِق ّ کردن . بنده گردانیدن . به بندگی گرفتن . ◄ نیکو کردن سخن را. (منتخب اللغات ). ◄ بدحال گشتن . بدحال گردیدن . (منتهی الأرب ). ◄ ارقاق عنب ؛ به آخر رسیدن پختگی انگور سپید. (منتهی الأرب ).