ارغن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارغن . [ اَ غ َ / اُ غ ُ ] (معرب، اِ) ارغنون . نام سازی است که آنرا افلاطون وضع کرده و بیشتر نصرانیان و رومیان نوازند و ارغنون همان است . (برهان قاطع) (جهانگیری ). ارغون . (جهانگیری ). ارغنن که وی خالی باشد بچرم اندر کشیده و بر آن رودها بندند و آن چه اکنون بهم میرسد مربع باشد مشابه صندوق . (غیاث ). مزامیر. (مؤید الفضلاء از زفان گویا). سازی است که هزار آدمی از مرد و زن و پیر و جوان مزامیر مختلفه و آوازهای متنوعه یکبارگی ساز کنند و بنوازند. (مؤید الفضلاء). ساز و آواز هفتاد دختر خواننده و سازنده که بیکباره برکشند . (مؤید الفضلاء از دستور) : همه ساله دو چشمت سوی معشوق همه روزه دو گوشت سوی ارغن . منوچهری . اگر ناهید در عشرتگه چرخ سراید شعر من بر ساز ارغن . خاقانی . از چنگ غم خلاص تمنا کنم زدهر کافغان به نای و حلق چو ارغن برآورم . خاقانی . ◄ (ص ) به معنی تند و تیز هم آید. ارغون . (شعوری ). و رجوع به ارغانون و ارغنون شود.
ارغن . [ اَ غ ِ ] (اِ) در گناباد خراسان گردن را گویند.