ارغنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارغنده . [ اَ غ َ دَ / دِ ] (ص ) ارغند . آلغده . خشمگین . غضبناک . (برهان ). غضبان . خشم آلود. قهرآلود. (برهان ). آشفته و بخشم آمده : گه ارمنده ای و گه ارغنده ای گه آشفته ای و گه آهسته ای . رودکی . یکی نامه بنوشت نزدیک کید چو شیری که ارغنده گردد ز صید. فردوسی . سراپرده ٔ سبز دیدم بزرگ سپاهی بگردش چو ارغنده گرگ . فردوسی . ز خاقان چین آن سه ترک سترگ که ارغنده بودند مانند گرگ . فردوسی . نهادند آوردگاهی بزرگ دو جنگی بکردار ارغنده گرگ . فردوسی . بدو گفت هنگام رزم طبرگ بر این گونه بودم چو ارغنده گرگ . فردوسی . برآشفت از آن کار و ننگ آمدش چو ارغنده شد رای جنگ آمدش . فردوسی . برد سوی خوارزم کوس بزرگ سپاهی بکردار ارغنده گرگ . فردوسی . ...سپاهی بکردار ارغنده شیر. فردوسی . ...سوی رزم آمد چو ارغنده شیر. فردوسی . شیر ارغنده اگر پیش تو آید بنبرد پیل آشفته اگر گرد تو گردد بجدال . فرخی . بگشتند با هم دو گرد سترگ که ارغنده بودند مانند گرگ . اسدی . بگشتند با هم دو گرد سترگ بخون چنگ شسته چو ارغنده گرگ . اسدی . بزد نعره ای پهلوان دلیر بسوی نریمان چو ارغنده شیر. اسدی . وز آنجای با ویژگان رفت چیر سوی لشکرش همچو ارغنده شیر. اسدی . ◄ سهمگین . ◄ اندوهگین . اندوهناک : زره در بر و بر سرش نیز ترگ دل ارغنده و تن نهاده بمرگ . فردوسی . ◄ جنگاور. (مجمعالفرس ) (مؤید الفضلاء). ◄ حریص . خداوند شره . (برهان ). ◄ مستی که طالب و حریص شراب باشد. (برهان ).