ارغان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارغان .[ اَرْ رَ ] (اِخ ) ارجان . شهری است بناحیت پارس بزرگ و خرم و با خواسته و نعمت فراخ و هوائی درست . بروستای وی چاه آبی است که ژرفی وی همه جهان نتواند دانست و از وی مقدار یک آسیا آب برآید و بر روی زمین برود و از این شهر دوشاب نیک خیزد. (حدود العالم ). یاقوت گوید: عامه ٔ عجم ارّجان را ارغان گویند. رجوع به ارجان و المعرب جوالیقی چ احمد محمد شاکر ص ٣٠ شود.
ارغان . [ اِ ] (ع مص ) گوش داشتن و قبول کردن سخن . (منتهی الأرب ). گوش بسخن کردن . ◄ خورانیدن کسی را. (منتهی الأرب ). ◄ در طمع انداختن . (کنزاللغات ). ◄ ارغان امر؛ آسان و سبک گردانیدن کار.