ارغام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارغام . [ اَ ] (اِ) ارغا. (جهانگیری ). ارغاو. ارغاب . ارغاف . جوی آب : فرازش پر از خون چو کوه طبرخون نشیبش ز اشکم چو ارغام و آغر. عمعق (از جهانگیری ).
ارغام . [ اِ ] (ع مص ) بخاک رسانیدن . (غیاث اللغات ). بخاک چسبانیدن . بخاک مالیدن . در خاک افکندن چیزی را از دست یا دهان . ◄ خاک آلود کردن بینی کسی را. بینی کسی را بر خاک مالیدن : ارغم اﷲ انفه ؛ ای الصقه بالرغام ؛ یعنی بخاک مالد خدای بینی او را. ◄ خشم کردن بر: ارغمه اﷲ. (منتهی الأرب ). ◄ بخشم آوردن . ◄ خوار کردن . (غیاث اللغات ). خوار گردانیدن . ذلیل کردن . ◄ سیاه کردن . (آنندراج ).