ارغام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- به خاک مالیدن، بینی کسی را به خاک مالیدن.<BR>۲- خوار کردن.<BR>۳- خشم گرفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) ۱- به خاک مالیدن، بینی کسی را به خاک مالیدن. ۲- خوار کردن. ۳- خشم گرفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارغام . [ اَ ] (اِ) ارغا. (جهانگیری ). ارغاو. ارغاب . ارغاف . جوی آب : فرازش پر از خون چو کوه طبرخون نشیبش ز اشکم چو ارغام و آغر. عمعق (از جهانگیری ).
ارغام . [ اِ ] (ع مص ) بخاک رسانیدن . (غیاث اللغات ). بخاک چسبانیدن . بخاک مالیدن . در خاک افکندن چیزی را از دست یا دهان . ◄ خاک آلود کردن بینی کسی را. بینی کسی را بر خاک مالیدن : ارغم اﷲ انفه ؛ ای الصقه بالرغام ؛ یعنی بخاک مالد خدای بینی او را. ◄ خشم کردن بر: ارغمه اﷲ. (منتهی الأرب ). ◄ بخشم آوردن . ◄ خوار کردن . (غیاث اللغات ). خوار گردانیدن . ذلیل کردن . ◄ سیاه کردن . (آنندراج ).