ارض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارض . [ اَ رَ ] (ع اِ) خوره . واحد آن : ارضة. (مهذب الاسماء). موریانه . ریونجه .
ارض . [ اَ ] (ع مص ) گیاهناک شدن زمین . ◄ زکام گرفتن . مزکوم، زکام زده شدن . ◄ موریانه زدن (چوب ). ریونجه خورده شدن چوب . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ریمناک و فاسد شدن (قرحه ). تباه شدن ریش . (زوزنی ). تباه شدن جراحت به ریم . ◄ پاک شدن . ◄ پاکیزه شدن زمین . ◄ در چشم خوش آمدن زمین .
ارض . [ اَ ] (ع اِ) زمین . (منتهی الأرب ). زمی . غبرا. ام ّآدم . ام صبّار. ام عبید. ام کفاة. ابن حلاوة. ◄ خاک . وآن مؤنث و اسم جنس است . (منتهی الأرب ). ج، ارضون، ارضین، ارضات، اُروض، اراض، اراضی . (مهذب الاسماء). و بعضی ارض را جمع بدون واحد دانسته اند. (منتهی الأرب ). و رجوع به زمین شود. ◄ دست و پای اسب . (مهذب الاسماء). دست و پای چاروا. ◄ اسفل قوائم ستور. ◄ هرچه فرود و پست باشد. هر جای پست . موضع شیب . ◄ زکام . (مهذب الاسماء). ◄ لرزه . (مهذب الاسماء). لرزه ٔ تب . ◄ لاارض لک ؛ کلمه ٔ ذم است مانند لااُم لک . ♦ ارض الجزیه ؛ زمینی که بتصرف مسلمین درآمده و طبق پیمان با شرایط مقرره از جانب امام بمالکین غیرمسلمان بازداده شود. (شرایعالاسلام ). ♦ اراضی عامره و اراضی موات . رجوع بشرایع الاسلام، کتاب ((احیاءالموات )) شود.