ارضه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ ض ِ یا ضَ) [ ع. ارضة ] (اِ.)<BR>۱- موریانه، چوب خواره، دیوچه، دیوک.<BR>۲- زنگ آهن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ ض ِ یا ضَ) [ ع. ارضه ] (اِ.) ۱- موریانه، چوب خواره، دیوچه، دیوک. ۲- زنگ آهن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارضه . [ اُ ض َ ] (ع اِ) گیاه بسیار. اِرَضه .
ارضه . [ اِ رَ ض َ ] (ع اِ) گیاه بسیار. گیاه فراوان .
ارضه . [ اَ رَ ض َ ] (ع اِ) موریانه . (منتهی الأرب ). خوره . خره . ریونجه . دیوچه . (منتهی الأرب ) (مجمل اللغة). دیوک . تافشک . گهن . زنو. رونجو. اورنگ . لبنگ . چوبخوار. چوبخوارک . چوبخواره . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رشمیز. کرمها باشند بصورت مور که چوب را میخورند و بهندی دیمک گویند. (غیاث از کنز).کرمک چوبخوار که آن را دیوچه گویند. کرمی که جهازهارا و کشتیها را فروخورد و دیوچه و مورچه که کتاب و پشمینه و نمد را بخورد. (آنندراج ) . آنرا بزبان گیل بیت گویند. (کنزاللغات ). ♦ امثال : هو آکَل ُ من ارضة ؛ او خورنده تر است از دیوچه . هو اصنع من ارضة ؛ او صانعتر است از دیوچه . رجوع به موریانه شود. ◄ زنگ آهن . (آنندراج ).