ارشاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارشاش . [ اِ ](ع مص ) فراخ شدن زخم و پراکنده شدن خون آن . (منتهی الأرب ): ارشاش طعنة. ◄ ارشاش سماء؛ خُرد باریدن . (تاج المصادر بیهقی ). باران ریزه باریدن آسمان . (منتهی الأرب ). ◄ ارشت الفصیل ؛ دم خود را خاریده، دراز کرد شتربچه گردن را در هر دو ران مادر خود تا شیر خورد. (منتهی الأرب ). مؤلف تاج العروس آرد: و عن ابن عباد: ارش الفصیل ارشاشاً؛ حک ّ ذنبه لیرتضع. ◄ ارشاش فرس ؛ عرق ناک گردانیدن اسب را بدوانیدن . ◄ خون و اشک چکانیدن .