اردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اردن . [ اَ / اُ دَ ] (اِ) ترشی پالا. (برهان قاطع) (آنندراج ). آردَن . (مؤید الفضلاء). آبکش . ◄ کفگیر. (برهان ) (آنندراج ). کفگیر حلوائیان که شکر و روغن بدان صافی کنند و اهل هند آنرا بونه گویند. (شمس اللغات ).
اردن . [ اَ دِ ] (اِخ ) نجدی است پردرخت که قسم اعظم آن در ایالتی بهمین نام واقع است و به بلژیک امتداد یابد. نبرد اردن، در نخستین جنگ جهانگیر (٢٠ - ٢٤ اوت ١٩١٤ م .) در این موضع روی داد. مساحت این ناحیه ٢٠٠٢١ میل مربع و هوای آن بارد و مرطوب و صناعت اهالی آن ساختن ادوات آهنی و معدنی و اسلحه و شیشه و منسوجات و ساعت و معظم تجارت آن محصولات و مصنوعات است و بعلت کثرت بیشه ها شکار رائج است و این بخش به ٥ مقاطعه و ٣١ دائره و ٤٧٨ ناحیه تقسیم شده و در آن نوعی گوسفند با پشم طویل و فاخر و نوعی بز که موی وی شبیه بموی بز کشمیر است یافت شود که از آن شالهای قیمتی کنند. (ضمیمه ٔ معجم البلدان ).
اردن . [ اَ دَ ] (ع ِا) نوعی از ابریشم یا خز سرخ . (منتهی الارب ).