اردشیر دوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اردشیر دوم . [ اَ دَ / دِ رِ دُوْ وُ ] (اِخ ) (هخامنشی ) اسم این پادشاه را چنین نوشته اند: در کتیبه های هخامنشی به پارسی قدیم اَرْت َ خْشَثْرَ، در توریة (کتاب عزرا و کتاب نحمیا) اَرْت َ خشَثتا، نویسندگان یونانی مانند دیودور، آریان، سترابون و پولی ین آرْتاکسِرک سِس ْ، کتزیاس - آرت کسِرک سِس از نویسندگان قرون اسلامی، ابن الندیم الوراق صاحب کتاب الفهرست - اَرْطَخْشَثْت، ابوریحان بیرونی - اَرطخشثت و اردشیربن داراالثانی، در داستان های ما این اردشیر با اردشیر اوّل و سوّم یک تن شده اند و از سه شاه فقط اسم اردشیر اول (درازدست ) باقی مانده . از نویسندگان قرون اسلامی آنهائیکه از مدارک شرقی استفاده کرده اند، یعنی طبری و مسعودی و حمزه ٔاصفهانی و ثعالبی و غیره مانند داستانها فقط اسم اردشیر درازدست را ذکر کرده اند یونانی ها برای امتیاز این اردشیر از اردشیر اول او را من ِمون گفته اند، که به معنی باحافظه است، زیراچنانکه پلوتارک نوشته حافظه ٔ خوبی داشته است . بعضی گمان میکنند که این لقب را بپارسی قدیم اَبی یه تاک َ میگفته اند. ابوالفرج اسم او را اَرَطحشثت الثانی ضبط کرده . پلوتارک گوید (اردشیر، بند١) ((داریوش از پروشات چهار پسر داشت : اول اردشیر که بزرگتر از همه بود بعد کوروش، استان و اُکزاثر . اردشیر در ابتداء آرزیکاس نام داشت اگر چه دی نن او را اُآرتس مینامد وهر چند کتزیاس تاریخ خود را از افسانه های سخیف و مضحک پر کرده و با وجود این باور کردنی نیست تصور کنیم که کتزیاس حتی اسم شاهی را که در دربارش طبیب خود او، زن، مادر و اولادش بوده، نمیدانسته )). مقصود پلوتارک این است، که دی نُن اشتباه کرده و قول کتزیاس صحیح است، ولی وقتی که بنوشته های کتزیاس رجوع میکنیم می بینیم که او اسم اردشیر را آرزاکس نوشته (پرسی کا کتاب ١٩) نه آرزیکاس پس بهمان دلیل که پلوتارک ذکر کرده، باید گفت که آرزیکاس پلوتارک مصحف آرزاکِس است، و چون (چنانکه بیاید) یونانیها ارشکهای سلسله ٔ اشکانی را آرزاکِس مینامیدند، پس شکی نیست که اسم این شاه در ابتداء، یعنی قبل از جلوس بتخت، ارشک بوده و آرزاکِس یونانی شده ٔ آن است . نسب : چنانکه بالاتر گفته شد، پدر او داریوش دوم بود و مادرش پُروشات خواهر همان داریوش (چنانکه گذشت، کتزیاس پُروشات را خاله ٔ داریوش دانسته ). وقایع بدو سلطنت، سوء قصد نسبت به اردشیر: پلوتارک گوید (اردشیر بند ١-٢): کوروش از طفولیت تندخو و شدیدالعمل بود، اما اردشیر رفتاری ملایم و حسیاتی معتدل داشت او بحکم شاه و ملکه با زنی خردمند و زیبا ازدواج کرد و بعدها بر خلاف میل آنان این زن را نگاه داشت (مقصود قضیه تری تخم است ) پُروشات کوروش را بیش از اردشیر دوست میداشت و میخواست تخت و تاج شاهی پس از فوت داریوش نصیب او گردد بنابراین همین که شاه ناخوش شد ملکه او را از ایالت سواحل دریاها احضار کرد و کوروش، به امید اینکه مادرش او را ولیعهد خواهد کرد، بمقر سلطنت پدر شتافت پُروشات برای اجرای خیال خود بهمان دلیل متشبث شد، که وقتی خشیارشا بتحریک دمارات متمسک شده بود، توضیح آنکه ملکه بشاه گفت : من ارشک را وقتی زائیدم که تو یک شخص عادی بودی ولی کوروش را زمانی، که من ملکه بودم . این دلیل در مزاج شاه اثر نکرد، زیرا اعلام کرد، که ارشک جانشین اوست و موسوم به اردشیر خواهد بود. بعد کوروش را والی لیدیه و صفحات دریائی و سردار کرد (شاید این یگانه دفعه ای بود که داریوش در مقابل نیرنگ ها و اصرار پُروشات مقاومت کرده ). بعد از فوت داریوش اردشیر به پاسارگاد رفت، تا در آن جا بوسیله ٔ کاهنان آداب تاجگذاری را بعمل آرد. در این شهر معبدی هست که متعلق به ربةالنوع جنگ است و باید حدس زد که معبد می نرو میباشد (می نرو، درنزد یونانی ها ربةالنوع عقل و جنگ بود. معبد پاسارگاد اناهیتا (ناهید) بوده و یونانیها این یَزت َ را با می نیرو تطبیق میکردند م .) موافق آداب، شاه میبایست داخل معبد شده و لباس خود را کنده لباسی را، که کوروش قدیم (مقصود کوروش بزرگ است ) قبل از این که بشاهی رسیده باشد، میپوشید، در برکند، و پس از اینکه قدری انجیر خشک خورد برگ تِربنت را بجود و مشروبی بیاشامد، که از سرکه و شیر ترکیب شده . اگر آداب دیگر بر حسب قانون مقرر است، فقط معلوم کاهنان میباشد. در حینی که اردشیر میخواست آداب مذهبی را بجا آرد، تیسافرن او را آگاه کرد که کوروش سؤقصد نسبت به او دارد و برای تأیید این خبر کاهنی را، که سابقاً مربی کوروش بود و متاسف از اینکه او شاه نشده، نزد اردشیر آورد. او شهادت داد که کوروش قصددارد در حین اجرای آداب مذهبی بشاه حمله کرده او رابکشد. بعضی گویند، که بمجرد این اسناد کوروش توقیف شد. برخی به این عقیده اند که کوروش داخل معبد شده پنهان گردید و کاهن مزبور قصد او را آشکار کرد. بهر حال پس از آن اردشیر حکم اعدام کوروش را داد و همین که این خبر به پُروشات رسید، دوان آمد و پسر خود را درآغوش کشیده بدن او را با گیسوان خود پوشید، گردن خود را بگردن او چسباند و چنان او را در برگرفت که جلاّد نمیتوانست ضربتی به کوروش وارد آورد، بی اینکه آن ضربت به پروشات هم اصابت کند. پس از اینکه ملکه فریادها برآورد و شیون ها کرد و چندان عجز و الحاح نمود و قسم داد و قسم خورد، تا بالاخره شاه از تقصیر کوروش درگذشت و حکم کرد، که فوراً به ایالت خود برگردد. کوروش پس از آن بطرف لیدیه حرکت کرد، و چنانکه بیاید، در آنجا یاغی شد. قبل از اینکه بشرح یاغی گری کوروش بپردازیم لازم است شمه ای از اردشیر و احوال او بگوئیم . پلوتارک گوید (اردشیر، بند ٤ - ٥): در مزاج شاه یک کندی طبیعی بود، که مردم آنرا بملاطفت و ملایمت تعبیر میکردند. اردشیر بنام و رفتار هم اسم خود، اردشیر درازدست، رشک میبرد و میخواست مانند او رفتار کند. همه به او دست رسی داشتند، پاداشهائی که میداد عالی و موافق لیاقت اشخاص بود، در مجازات ها از حد اعتدال تجاوز نمی کرد و آنچه باعث وهن بود از مجازاتها می کاست . هدایائی که به او میدادند، با روی خوش میپذیرفت و بشاشت او در این موقع مقابله میکرد با مسرت اشخاصی که به او هدیه میدادند یا از او هدیه میگرفتند. اطوار خوشی، که در موقع دادن هدیه بکسی، مینمود، بر نیکی فطرت و کردارش گواهی میداد. و کوچک ترین هدیه را با مسرت میپذیرفت، یک روز شخصی اُمیزوس نام انار فوق العاده درشتی به او هدیه کرد و اردشیر گفت ((قسم به میثر (مهر) که اگر شهر کوچکی را به این شخص بسپارند، او میتواند آنرا بزرگ کند)). در یکی از مسافرتهای او، وقتی که همه به او تقدیمی میدادند، کاسب فقیری چون چیزی نداشت بدهد بطرف رودی دوید و دو دست خود را پر از آب کرده نزد او آورد. اردشیر را این کار او بسیار خوش آمد و جامی برای او فرستاد، که پر از هزار دریک طلا بود . روزی اردشیر شنید، که اوکلیداس نامی از اهل لاسدمون نسبت به او حرفی زده، که جسارت است بر اثر آن یکی از صاحب منصبان را فرمود به او بگوید: ((تو مختاری بر علیه شاه آنچه خواهی بگوئی و شاه هم میتواند آنچه خواهد بگوید و بکند)). تیری باذ روزی در شکارگاه بشاه نشان داد، که لباسش پاره شده . او در جواب گفت : چه کنم ؟ تیری باذ گفت لباسی دیگر بپوش و این لباس را، که در تن داری بمن ده . اردشیر جواب داد، این لباس را بتو میدهم، ولی اجازه نمیدهم که آنرا در برکنی . تیری باذ که شخصی سبک مغز بود، فوراً لباس را پوشید و خود را با زینت هائی از زر، که فقط ملکه حق استعمال آن را داشت، آراست همه از رفتار تیری باذ، که بر خلاف قانون بود، خشمناک شدند، ولی اردشیر خندیده گفت : تیری باذ این تزیینات را بتو دادم، تا آن را مانند زنی استعمال کنی و این لباس را هم مانند دیوانه ای بپوشی )). رسم دربار پارسی چنین بود که کسی در سر میز شاه، بجز مادر و زنش، غذا نمیخورد و زن شاه پائین تر از او و مادرش بالاتر مینشست . اردشیر، اُستان واُگزاثر، دو برادر جوان خود را نیز بر سر میزش نشاند. از همه بیشتر این حرکت استاتیرا پارسی ها را خوش آمد، این ملکه در تخت روان باز و بی پرده حرکت میکرد و به اشخاصی از زنان اتباع خود اجازه میداد، که به او نزدیک شده درودش گویند. یاغیگری کوروش، جنگ او بااردشیر: کوروش پس از ورود به آسیای صغیر تصمیم کرد که با اردشیر بجنگد و نظر به این مقصود با لاسدمونی هامربوط شد از آن ها سپاهیان اجیر خواست و وعده کرد به اشخاصی که پیاده هستند اسب بدهد برای سواران ارابه هائی تهیه کند بکسانی که زمین دارند دهاتی و به آنهائی که ده دارند شهرهائی ببخشد و جیره ٔ افراد را بقدر کفایت بپردازد. چنانکه پلوتارک گوید (اردشیر، بند٦):در مکاتباتش خودستائی کرده میگفت دل او از دل برادرش بزرگتر است و خود او در فلسفه و در سحر از برادر داناتر شراب بیش از برادر خود مینوشد و بهتر تحمل اثرات آن را میکند. اردشیر بعکس بقدری لطیف و نرم است که نه میتواند در موقع شکار کردن بر اسب نشیند و نه در جنگ بر گردونه ای قرار گیرد. علاوه بر سپاه لاسدمونی کوروش بتوسط طرفداران خود که بسیار بودند، در نهان سپاهی بزرگ از ممالک ایران تهیه میکرد، با پروشات سراً در مکاتبه بود و طرفداران شاه را میترسانید، که خبری به او ندهند. اگر سئوالی از او میشد جواب میداد ومینمود که این تجهیزات را بواسطه ٔ ضدیت تیسافرن میکند چه از نیرنگ های این والی اندیشناک است . اردشیر راحت طلب هم با نظر اغماض و بی قیدی بکارهای او مینگریست و نیز باید در نظر داشت که اوضاع دربار هخامنشی ازجهة کارهای بی رویه ٔ داریوش دوم و سستی و ضعف چند شاه اخیر نجباء و مردم را ناراضی کرده بود و اکثر درباریان و مردم میخواستند، شخصی پیدا شود که دارای اراده ٔ قوی و فکر باز بوده اوضاع را اصلاح و خرابی ها را مرمت کند. مثلاً پلوتارک گوید (اردشیر، بندششم ): اشخاصی که عاشق تجدد بودند و نیز کسانی که نمی توانند راحت بنشینند میگفتند: اوضاع مملکت پادشاهی را اقتضاء میکند، که مانند کوروش ممتاز آزادی طلب رزمی و سخی باشدو چنین دولت بزرگ را باید شاهی پر جرأت و جاه طلب اداره کند. پروشات از این افکار استفاده کرده توسط طرفداران و همدستان خود در میان مردم انتشار میداد که چنین شخصی کوروش است وحرفهای او مؤثر میافتاد چه تصور میکردند که کوروش دردها را آشکار کرده در پی یافتن درمان خواهد بود. از طرف دیگر استاتیرا زن اردشیر چون میدید مردم از اوضاع ناراضی اند برای جذب قلوب درکوچه ها حرکت کرده زنهای رهگذر را میطلبید و در باره ٔ آنها ملاطفت میداشت . کوروش هم هر کسی را که اردشیر نزد او میفرستاد رو بخود میکرد و قبل از اینکه بدربار برگردند طرفدار خود می ساخت و نیز میکوشید که اهالی ایالت او از حسن اداره اش راضی باشند جدّ او مخصوصاًمعطوف بجمع کردن سپاه بود و بهمه توصیه میکرد که ازسپاهیان پلوپونس تا بتوانند بیشتر اجیر کنند و در همه جا انتشار میداد که چون از طرف تیسافرن نگران است، این قشون را تهیه میکند. شهرهای ینیانی که بحکم شاه جزو ایالت تیسافرن بودند، در این موقع شوریده به استثنای شهر می لت بطرف کوروش رفتند (از اینجا روشن است که مستعمرات ینیانی در آسیای صغیر در این زمان تابع ایران بودند. م ). شهر می لت هم میخواست همان کار کند ولی تیسافرن بموقع آگاه شد و چند نفر سردسته ٔ شورش طلبان را معدوم و باقی را تبعید کرد. اینها را کورورش بطرف خود طلبید و پس از اینکه قشونی تهیه شد این شهر را از خشگی و دریا در محاصره گذاشته خواست تبعیدشدگان را بشهر وارد کند و این پیش آمد را باز بهانه قرار داد تا باز سپاهیانی بگیرد. زمانی که کوروش هنوز در سارد بود قشون یونانی او در رسید کسنیاس آرکادی با چهار هزار نفر سپاهی سنگین اسلحه وارد شد، پروکسِن با هزار و پانصد نفر سنگین اسلحه و پانصد نفر سبک اسلحه، سوف نت با هزارنفر سنگین اسلحه، سقراط آخائی و پاسیون مگاری هر یک با پانصد نفر. (گزنفون . سفر جنگی کوروش کتاب ١، فصل ١) وقتی که تیسافرن دانست که اینقدر صاحب منصب یونانی وارد سارد شده برای او تردیدی باقی نماند که این تهیه برای جنگ با قوم پی سی دیان خیلی زیاد است (کوروش جنگ را با این قوم بهانه قرار داده بود و میگفت که می خواهد آنها را از مساکنشان خارج کند. م .) و درحال بطرف پایتخت حرکت کرد تااردشیر را از وقایع آگاه گرداند. پروشات همواره بشاه میگفت اخباری که تیسافرن میدهد مبنی بر غرض است و این والی دشمن کوروش میباشد پس از ورود تیسافرن اطلاعات او باعث تشویش و اضطراب دربار گردید و همه تقصیر عمده را به پروشات و طرفداران او متوجه کردند ولی حرف کسی به پروشات بقدر توبیخ و ملامت استاتیرا که فوق العاده از یاغیگری کوروش اندوهناک بود اثر نکرد زیرا این ملکه بالاخره ملاحظه را بیک سو نهاده بی پروا به پروشات گفت کجا است قولهائی که شما به پسرتان میدادید، عجز و الحاح شما برای خلاصی کوروش در موقعی، که او سؤقصد بحیات برادر خود کرد، چه نتیجه داد؟ آتش جنگ را شما افروخته اید و شما ما را دچار این سختی کرده اید، (پلوتارک، کتاب اردشیر، بند٧). این سخنان آتش کینه را در دل پروشات برافروخت و او تصمیم بر هلاک استاتیرا کرده منتظر فرصت شد، تا نقشه ٔ شوم خود را اجرا کند. کتزیاس گوید، که این زن نقشه ٔ خود را راجع بکشتن ملکه در موقع جنگ اجراء کرد. پلوتارک در این باب چنین قضاوت میکند: ((با وجود اینکه کتزیاس از حقایق دورمیشود، تا افسانه ها یا حکایات حزن انگیز در تاریخ خود داخل کند، باز نمی توان تصور کرد، که او تاریخ واقعه را نمیدانسته، زیرا او خود شاهد قضایا بوده و موجبی هم نداشته، که تاریخ را پس و پیش کند)). (اردشیر، بند٧). عزیمت کوروش بجنگ اردشیر (٤٠١ ق .م .): وقایع این جنگ را گزنفون آتنی، که در قشون کوروش بود، نوشته و پلوتارک از این جهت که نوشته های او را صحیح میدانسته، بشرح کیفیات این جنگ نپرداخته و فقط نظریاتی اظهار کرده علاوه بر این دو مّورخ، دو نفر دیگر هم وقایع این جنگ را نوشته بودند: یکی کتزیاس و دی نن . از چهار نفر مذکور سه نفرشان، یعنی گزنفون، کتزیاس و دی نُن از نویسندگان معاصرند و حتی دو نفر اولی در جنگ شرکت داشته اند، ولی گرنفون وقایع را مشروح تر نوشته و کیفیات جنگ را از ابتدای قشون کشی کوروش به قصد اردشیر تا برگشتن یونانیهای سپاه او بیونان ذکر کرده . اما پلوتارک کتاب خود را راجع به اردشیر تقریباً چهارصد و هشتاد سال پس از این واقعه نوشته، بهر حال سعی خواهیم کرد، که مضامین نوشته های مورخین و نویسندگان عهد قدیم را در این مبحث ذکر کنیم . مضامین نوشته های گزنفون، از ساردتا کیلیکیه : چنانکه کزنفون گوید (سفر جنگی کوروش کتاب ١، فصل ٢): قشون کوروش، که ترکیب آن بالاتر ذکر شد، حرکت کرد، از لیدیه بیرون آمد. سپس در سه روز بیست فرسنگ راه پیموده به رود م ِ آندر رسید. عرض این روددو پلطر بود و بر آن پلی از هفت قایق ساخته بودند. پس از عبور از رود مزبور کوروش در یک روز هشت فرسنگ راه رفته بمحلی موسوم به کلس درآمد و در این منزل هفت روز اقامت کرد. در اینجا منون تسالیانی با هزار نفر یونانی سنگین اسلحه وپانصد نفر یونانی، که سپرهاشان از ترکه ٔ بید بافته بود، به کوروش ملحق شد. بعد کوروش در سه روز بیست فرسنگ دیگر پیموده به سِلن رسید. کِل آرخ که از اسپارت رانده شده بود، با هزار نفر یونانی سنگین اسلحه وهشتصد نفر سبک اسلحه و دویست تیرانداز کرتی در این جا به کوروش رسید، سوسیاس سیراکوزی و سوف نت آرکادی، هر کدام هزار نفر سنگین اسلحه با خود آورده بودند. در اینجا کوروش در پارکی سان قشون یونانی و قسمت های آن را دید. عده ٔ نفرات یونانی بالغ بر یازده هزار نفر سنگین اسلحه و دو هزار نفر سبک اسلحه بود و عده ٔ سپاه غیر یونانی او، که از مردمان تابع ایران ترکیب شده بود، بصدهزار نفر میرسید. از این محل کوروش ده فرسنگ راه رفته به پلت درآمد و سه روز در آنجا توقف کرد. بعد دوازده فرسنگ راه در دو روز پیموده بشهری رسید، که بازار سرامیان نام داشت و آخرین شهر میسیه بود. پس از آن او سی فرسنگ راه رفته به کایستروپدیوم رسید و ٥ روز در آنجا توقف کرد. در این وقت سه ماه بود که جیره ٔ قشون پرداخته نشده و کوروش تا این زمان تأدیه آنرا بتعلل گذرانده بود. در اینجا یونانیها سخت مطالبه ٔ جیره کردند و در این حال زن سی ینه زیس پادشاه کیلیکیه بملاقات کوروش رفته وجه معتنابهی به او داد (پادشاه کیلیکیه دست نشانده ٔ ایران بود) پس از آن کوروش جیره ٔ چهار ماهه ٔقشون را پرداخت . (باید در نظر داشت که قشون او نمیدانستند، که کوروش بجنگ اردشیر میرود، زیرا او چنین وانموده بود، که مقصودش جنگ با پی سیدیانهاست .م ). پس از آن کوروش ده فرسنگ راه رفته به تمبریوم رسید. در اینجا چشمه ای بود معروف بچشمه ٔ فریگیه از این جا او ده فرسنگ راه رفته به تی ریه اوم درآمد و سه روز در این محل بماند. ملکه ٔ کیلیکیه از کوروش خواهش کرد، که قشون خود را در حال جنگ به او نشان دهد و او برای خاطر ملکه در دشتی سان قشون ایرانی و یونانی خود را دید و بگردونه نشسته از پیش گروهانهای یونانی گذشت . ملکه ٔ کیلیکیه در کالسکه ای از دنبال او حرکت میکرد، وقتی که گردونه ٔ کوروش بوسط صف رسید، او بسرداران یونانی گفت، که نفرات قشون را بحال حمله درآورند و همین که صدای شیپور برآمد، یونانیها نیزه ها را پیش برده پیش رفتند و بعد تندتر حرکت کرده فریادزنان مستقیماً بطرف چادرهای پارسی دویدند. عده ٔ زیاد از پارسیها ترسیدند، ملکه ٔ کیلیکیه از گردونه ٔ خود پائین آمده فرار کرد و اردو بازاری ها امتعه ٔ خود را گذاشته گریختند. پس از آن یونانیها خنده کنان بچادر خود برگشتند وکوروش از اینجا بیست فرسنگ در سه روز پیموده به ای کونیوم آخرین شهر فریگیه رسید و پس از سه روز توقف سی فرسنگ طی کرده از ولایت لی کااُنی گذشت و چون این ولایت جزو ایالت او نبود، بیونانی ها اجازه داد، که آن را غارت کنند. از این جا کوروش اپیاکسا ملکه کیلیکیه را با منُن یونانی و سپاهی که در تحت فرماندهی او بود، بمملکتش روانه کرد. بعد قشون از کاپادوکیه گذشته و ٢٥ فرسنگ پیموده بشهر دانا، که شهری بزرگ و پرجمعیت بود، درآمد و سه روز در آنجا بماند. در اینجا کوروش امر کرد بیرق دار او را، که مگافرن نام داشت بایک صاحبمنصب جزو از جهت خیانت بزرگی که کرده بودند اعدام کنند. پس از حرکت از این جا، کوروش سعی کرد، که داخل کیلکیه گردد، این راه بقدری تنگ است، که فقط یک ارابه از آن میگذرد و برای قشونی، که در مقابل خود اندک مقاومتی بیند، بسیار سخت و غیر قابل عبور است میگفتند که سی ین نه زیس پادشاه کیلیکیه در این معبر برای دفاع کیلیکیه حاضر شده و کوروش بر اثر این خبر یک روز در جلگه بماند، ولی روز بعد خبر رسید که چون پادشاه شنیده منوُن از راه دیگر وارد کیلیکیه گردیده و سفاین کوروش و لاسدمونی، که بفرماندهی تاموس است، از سواحل یونیه بطرف کیلیکیه می آید، عقب نشسته . توضیح آنکه کوروش ببهانه ٔ اینکه میخواهد ملکه را با مستحفظین بکرسی کیلیکیه برساند، مِنُون را مأمور کرد، که از بیراهه به کیلیکیه برود و سردار یونانی بی مانع به تارس رسیده راه کوروش را به این مملکت گشود. بر اثر این کار، کوروش از کوهستان سرازیر شده پس از طی ٢٥ فرسخ به فارس رسید. از کیلیکیه تا ایسوس : پادشاه کیلیکیه در این شهر که رودی از میان آن میگذرد قصری داشت ولی او و مردم تارس به استثنای آنهائی که میهمان خانه دار بودند، فرار کرده بجاهای محکم کوهستانی رفته بودند. چون یکصد نفر از قشون منون در موقع عبور از کوهها بدست اهالی کیلیکیه کشته شده بودند، سپاهیان این سردار برای کشیدن انتقام شهر تارس و قصر پادشاه را غارت کردند. همین که کوروش وارد شهر شد، سی ین نه زیس را نزد خود طلبید و او جواب داد، که هیچ گاه بکسی، که از کوروش هم مقتدرتر بوده تسلیم نشده است و نزد او نخواهد آمد، مگر آنکه کوروش قبلاً بزن او اپیاکسا که پنج روز قبل از کوروش به تارس وارد شده بود قول امنیت بدهد و ملکه او را دعوت کند. بعد کوروش داخل مذاکره ٔ دوستانه با پادشاه کیلیکیه شد و در ملاقاتی که با هم کردند، سی ین نه زیس مبلغ زیادی به کوروش تقدیم کرد و او هم هدایائی که مرسوم است شاهان ایران در مقام مرحمت به اشخاص بدهند به پادشاه کیلیکیه داد. هدایای مزبور عبارت بود از اسبی، که دهنه ٔ زرین داشت، یک طوق، دو یاره، یک قمه ٔ طلا و یک دست لباس پارسی . بعد کوروش به او قول داد، که مملکت او دیگر دستخوش چپاول نخواهد شد و امرکرد، غلامان او را پس دهند و سی ین نه زیس هر جا که غلامان خود را بیابد، آنها را تصاحب کند.(همانجا، کتاب ١، فصل ٣). کوروش در تارس بیست روز ماند، زیرا سربازان او در اینجا استنباط کردند، می خواهند آنها را بجنگ شاه برند و می گفتند، که برای این کار استخدام نشده اند. کل آرخ که رئیس قشون یونانی بود خواست آنها را به حرکت مجبور کند ولی نتیجه نگرفت و در حینی که میخواست خودش حرکت کند، به او سنگ پراندند و نزدیک بود سنگسار گردد. بعد چون او دید با زور نمی تواند کاری کند، قشون را جمع کرده، در ابتداء اشک ریخت و مدتی در حال سکوت بماند. سرداران با حیرت در او نگریسته نیز ساکت ماندند. پس از آن کل آرخ بسربازان چنین گفت : ((از حال من حیرت نکنید، کوروش میزبان من است، او مرا با احترام پذیرفت بمن ده هزار دریک داد و من این پول را به مصارف شخصی نرسانیدم بل خرج شما کردم و تراکی ها را از خرسونس راندم بعد وقتی که کوروش مرا طلبید از جهت حق شناسی حرکت کردم و شما را هم همراه خود آوردم . اکنون که نمی خواهید مرا پیروی کنید، پس باید یکی از دو کار را بکنم : به شما خیانت کرده به طرف کوروش بروم یا با شما مانده به کوروش دروغ بگویم . کدام تصمیم عادلانه تر است ؟ نمی دانم، ولی ماندن را اختیار می کنم و حاضرم از دنبال شما بیایم کسی نخواهد توانست بگوید، که من یونانیها را نزد خارجی ها برده به آنها خیانت کردم و دوستی خارجی را بر آنها ترجیح دادم . چون نمی خواهید مرا پیروی کنید من از دنبال شما خواهم آمد و هر چه پیش آمد تحمل خواهم کرد، زیرا من شما را وطن دوستان و رفقای جنگی خود می دانم . بی شما من نخواهم توانست نه دوستی را یاری و نه دشمنی رادفع کنم . پس یقین بدارید که بهر جا روید، من هم خواهم آمد)). سربازان او و دیگران، چون این نطق بشنیدندتصور کردند، که او قصد ندارد با شاه بجنگد و مشعوف گشتند. بعد کوروش که از این قضیه نگران بود کس فرستاده کل آرخ را طلبید. او ظاهراً عذر خواست و نزد کوروش نرفت، ولی در نهان پیغام داد، که کارها روش خوبی خواهد داشت و لازم است که او دوباره کسی را فرستاده او را بطلبد. بعد کل آرخ سربازان را جمع کرده گفت : ((کوروش با ما چنان رفتار می کند، که ما با او رفتار کردیم، او جیره ٔ قشون را نمی دهد زیرا ما نمی خواهیم با او حرکت کنیم . او مرا طلبید و من از رفتن نزد او ابا کردم، زیرا اولاً خجالت می کشم از اینکه او را کاملاً فریب داده ام و دیگر اینکه می ترسم، که او در ازای تقصیری که دارم، حکم توقیف مرا بدهد پس در این حال لازم است در فکر خودمان باشیم، اگر می خواهیم از اینجا برگردیم، امنیت لازم است و هر گاه می خواهیم بمانیم باز امنیت لازم است . کوروش شخص نازنینی است وقتی که کسی دوست او باشد، و دشمنی است مهیب، اگر بخواهد با کسی خصومت ورزد. بی آذوقه سردار و سرباز در حکم واحدند و نمی توانند کاری بکنند، قوای او را هم از سواره نظام و پیاده و کشتی ها می بینید. با این حال بگوئید، که چه بایدکرد؟)). یونانیها در جواب سردارشان نطق های گوناگون کردند: بعضی که از کل آرخ درس گرفته بودند اظهار داشتند که ماندن یا رفتن بی رضایت کوروش اشکالات زیاد دارد. شخصی که در باطن طرفدار نظر کل آرخ بود، چنین وانمود، که میخواهد زودتر به یونان برگردد و گفت : اگر کل آرخ نمیخواهد ما را برگرداند، پس سردار دیگری انتخاب کنیم . آذوقه را از اردوی خارجی ها می خریم و نزد کوروش رفته کشتی یا راهنمائی میگیریم . هرگاه نخواهد راهنمائی هم بدهد، یک بلندی را اشغال کرده می جنگیم و از عهده ٔ کوروش و کیلیکی ها برمی آئیم . دیگری جواب داد، که این پیشنهاد عملی نیست . باید ساده لوح بود، که چنین پیشنهادی را به موقع عمل گذارد. بر فرض اینکه کوروش کشتی بما داد، آیا اطمینان خواهیم داشت، که ما را غرق نکند. راهنما چه ثمری دارد، اگر آذوقه نداشته باشیم . هر گاه از او آذوقه خواهیم خواست، پس خوب است ازاو نیز بخواهیم که یک بلندی را هم خودش برای ما اشغال کند. بعقیده ٔ من بهتر است با او داخل مذاکره شده بدانیم، که می خواهد ما را چه کند اگر برای جنگی می خواهد که مخاطرات و مشقات زیاد دارد، باید ما را راضی بدارد و اگر پیشنهاد ما را نپذیرفت راه بازگشت ما راتأمین کند. همه این رأی را پسندیدند بخصوص که کل آرخ در جواب شخص اولی گفته بود، او حاضر نیست بدین ترتیب یونانیها را برگرداند، ولی هر کس را انتخاب کننداو تابع خواهد بود. بعد چند نفر انتخاب کرده با کل آرخ نزد کوروش فرستادند و او گفت، چون آبروکوماس دشمن من چنانکه شنیده ام در دوازده منزلی فرات است می خواهم او را تعقیب و مجازات کنم و اگر فرار کرد در آنوقت می بینم که چه باید کرد. یونانیها پس از شنیدن این جواب استنباط کردند که کوروش می خواهد با شاه بجنگد و خواستند که جیره ٔ سربازان را زیاد کند. کوروش قبول کرد، که همه ماهه به جای دو نیم دریک سه نیم دریک به آنها بدهد. (معادل ٢٧ فرانک طلا یا ١٣٥ ریال .م .) پس از آن قشون حرکت کرد، ولی محققاً کسی نیت واقعی کوروش را نمیدانست (همانجا، کتاب ١، فصل ٣). آبروکوماس والی سوریه و سردار بود و از طرف اردشیر مأموریت داشت بمصر حمله کند. راجع به کل آرخ اسپارتی رئیس قشون یونانی کوروش، باید گفت که اوسابقاً حاکم شهر بیزانس، یکی از مستعمرات یونانی، در تراکیه بود. بعدها از جهت خشونتی که داشت و نیز بواسطه ٔ نافرمانی، از کار خارجش کردند و او به سارد آمده از کوروش تمنی کرد، خدمتی به او رجوع کند. شاهزاده ده هزار دریک به او داد و کل آرخ عده ای از سپاهیان اجیر دور خود جمع و شهر خرسونس را از اهالی تراکیه انتزاع کرد. غیر از کل آرخ اشخاصی دیگر نیز در خدمت کوروش بودند، که اسامیشان ذکر شد. پس از رئیس قشون اشخاص معروف قشون یونانی یکی موسوم به آریس تیپ بود و دیگری به مِنون و هر دو از خانواده ٔ آله آد بودند و این خانواده را در یونان از هواخواهان ایران می دانستند. پس از اینها اشخاص دیگری نیز بودند، کوروش از تارس ده فرسنگ در دو روز پیموده برود پساروس رسید وبعد پنج فرسنگ دیگر راه رفته از رود پیراموس گذشت عرض این رود یک استاد (١٨٥گز) بود از این رود پانزده فرسنگ راه را در دو روز پیموده به ایسوس آخرین شهر کیلیکیه درآمد (ایسوس در کنار خلیج اسکندرون که به دریای مغرب اتصال دارد واقع بود) اینجا کوروش سه روز ماند و سی و پنج کشتی به فرماندهی پی تاگراس لاسدمونی و بیست و پنج کشتی خود کوروش بفرماندهی تامس به او ملحق شدند در این کشتی ها هفتصد نفر لاسدمونی سنگین اسلحه به سرکردگی کری سوف لاسدمونی بودند کشتی ها در ساحل و در نزدیکی خیمه ٔ کوروش لنگر انداختند و چهارصد نفر یونانی سنگین اسلحه که خدمت آبروکوماس را ترک کرده بودند در اینجا به سپاه کوروش پیوستند. از ایسوس تا فرات : کزنفون گوید (سفر جنگی کوروش کتاب ١، فصل ٤): از ایسوس کوروش یک منزل طی کرده به دربندهای کیلیکیه و سوریه رسید. اینجا دو دیوار است : آنکه در اینطرف، یعنی در جلو کیلیکیه، است بواسطه ٔ سی ین نه زیس و کیلیکی ها حفظ میشد و مدافع دیگری، که در آنطرف یعنی بطرف سوریه است، چنانکه میگفتند، شخص شاه بود. در وسط این دو تنگ رودی کارسوس نام جاری است و مسافت بین این دو دیوار سه استاد است (تقریباً پانصد و پنجاه ذرع ) عبور از اینجاها مشکل است زیرا دیوارها تا دریا فرود می آید و در هر کدام از دو دیوار مزبور در بندی باز میشود. (مقصود گزنفون از دیوارها کوههای بلند است و برای فهم مطلب باید گفت، که دو تنگ سوریه را از کیلیکیه جدا میکند، یکی را که از دریای مغرب دورتر است، دربند آمان مینامیدند و دیگری را دربند سوریه . تنگ های مذکور معبرهای بسیار باریکی است، که چهار نفر پهلوی هم بصعوبت میتوانند از آن عبور کنند. چنانکه بیاید اسکندر نیز از این تنگ ها عبور کرد کلیةً باید در نظر داشت، که اسکندر راه کوروش را پیموده و از تجربیات یونانی ها استفاده کرد. م ). چون نمیشد دربندها را گرفت، کوروش بحریه را احضار کرد تا سپاهیان سنگین اسحله این طرف و آن طرف دربند سوریه را گرفته عبور کنند. کوروش تصور میکرد که آبروکوماس چون قوه ٔ بسیار دارد سخت ممانعت خواهد کرد، ولی او همین که خبر ورود کوروش را به کیلیکیه شنید از فینیقیه حرکت کرده نزد شاه رفت . قوه ٔ او را سیصد هزار نفر تخمین کردند. بعد کوروش از دربند سوریه گذشته بشهر می ریاندر نام فینیقی رسید و در اینجا هفت روز بماند. در این محل کس نیاس آرکادی و پاسیون مگاری اشیاء و اسباب قیمتی خود را برداشته و بکشتی نشسته فرار کردند. کوروش نخواست آنها را تعقیب کند لیکن سرداران یونانی را خواسته چنین گفت : کس نیاس و پاسیون ما را رها کرده رفتند ولی باید بدانند که بی اطلاع من فرار نکرده اند زیرا من میدانم کجا میروند و برای من سهل است که با تری رم ها (کشتی های جنگی ) کشتی های آنها را تعقیب کنم اما خدا میداند که من چنین نیتی ندارم و کسی نمیتواند بگوید من از شخصی که با من است استفاده می کنم یا اگر بخواهد خدمت مرا ترک کند او را آزار و اذیت کرده دارائی اش را از دستش میگیرم .بروند هر کجا که میخواهند ولی بدانند که با من بدتراز آن کردند که من با آنها کردم زنان و کودکان آنهادر ترال و در تحت تسلط من اند من آنها را نزد ایشان روانه خواهم کرد تا جائزه شان باشد از رشادتی که قبل از این در خدمت من نمودند. پس از این نطق یونانی هائی که رغبت نداشتند در قشون کوروش بمانند با مسرت حاضر شدند از او پیروی کنند بعد کوروش بیست فرسنگ راه پیموده به خالوس رسید دهاتی که قشون او در آن اردو زد به پروشات تعلق داشت و ملکه این دهات را برای استفاده به کوروش واگذارده بود پس از آن کوروش در پنج روز سی فرسنگ راه پیموده بسرچشمه رود داردس رسید بلزیس والی سوریه در اینجا قصری با پارک عالی داشت درختان پارک را به امر کوروش انداختند و قصر را آتش زدنداز اینجا قشون براه افتاد و در سه روز پانزده فرسنگ راه پیموده بشهر بزرگ و غنی تاپ ساک که در کنار فرات واقع بود رسید عرض فرات در اینجا چهار استاد (٧٤٠ مطر) است قشون در اینجا پنج روز اطراق کرد و کوروش سرداران یونانی را طلبیده گفت : من میخواهم با شاه جنگ کنم و باید این خبر را بسپاهیان داده آنها را برای این کار حاضر کنند سرداران چنین کردند و سپاهیان یونانی به آنها با خشونت گفتند شما قصد کوروش را میدانستید و از ما پنهان میکردیدما با کوروش نخواهیم آمد مگر اینکه جیره ٔ ما را بهمان مقدار که در موقع مسافرت بدربار داریوش میداد بدهد و حال آنکه آن زمان او ما را برای قراولی با خود می برد نه برای جنگ با شاه . (برای فهم مطلب باید در نظر داشت که زمانی که کوروش ببالین پدرش داریوش دوم احضار شد عده ای مستحفظ یونانی با خود داشت . م .) کوروش با وعده های زیاد تقریباً تمام یونانی ها را راضی کرد. از فرات تا کارماند: بعد قشون کوروش از فرات گذشت و آب تا سینه ٔ آنها می آمد. آبروکوماس درموقع عقب نشینی تمام کشتی ها را سوزانیده بود تا کوروش معطل شود اهالی تاپ ساک نقل میکردند، که از فرات هیچگاه بدون کشتی نمیشد گذشت و این پیش آمد را یک تفضل آسمانی دانسته می گفتند که فرات بشاه آتیه ٔ خود مطیع گشت . بعد کوروش در سوریه حرکت کرده و پنجاه فرسنگ در نه روز طی کرده به آراکس رسید. در اینجا دهات متعددی بود قشون غله و شراب زیاد از این دهات تحصیل کرد و سه روز مانده آذوقه بر گرفت . (توصیف کزنفون از راه در اینجا گنگ است، اگر قشون کوروش از فرات گذشت چگونه پنجاه فرسنگ در سوریه راه پیموده و دیگر لفظ آراکس چه معنی دارد، باید استنباط کرد، که مقصود کزنفون
اردشیر دوم . [ اَ دَ / دِ رِ دُوْ وُ ] (اِخ ) (ساسانی ) پادشاه ساسانی برادر شاپور ذوالاکتاف پسر هرمز. (مفاتیح ). برادر کوچک (؟) شاپور (دوم ) ذوالاکتاف (هویه سنبا) و جانشین او. وی از ٣٧٩ تا ٣٨٣ م . در ایران سلطنت کرد و او پادشاهی ضعیف النفس بود. (ایران در زمان ساسانیان ترجمه ٔ رشید یاسمی ص ١٧٣): اردشیربن هرمزبن نرسی، چون شاپور ذوالاکتاف کناره شد این برادرش اردشیر جای او بگرفت و مدت چهار سال پادشاهی راند بعد از آن پسر شاپور ذوالاکتاف جای پدر بگرفت و مستولی گشت . (فارسنامه ٔ ابن البلخی چ کمبریج ص ٢١) چون شاپور ذوالاکتاف وفات یافت پسرش شاپوربن شاپور کوچک بود برادرش اردشیر را وصی گردانید و این اردشیر ظالم و بدخو و خونخوار [ بود ] و چند معروف را بکشت و سیرت بد نهاد و چون چهارسال پادشاهی کرده بود او را خلع کردند و شاپور را بنشاندند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٧٣). اردشیر پسر هرمزبن نرسی بود، برادر شاپور. پارسیان او را نکوکار خواندند، و نرم نیز خواندند، پیراهن او آسمان گون بودوشی به دینارها و شلوار سرخ، بدست راست نیزه و بچپ اندر شمشیر بود بدان چفسیده و تاج سرخ بر سر نهاده . (مجمل التواریخ والقصص ص ٣٤ و ٣٥). پادشاهی اردشیر هرمزد چهار سال بود. پنج سال نیز گویند، و بروایتی دوازده سال هیچ خراج از مردم نخواست که پادشاهی عاریت داشت تا او را نیکوکار خواندند و بدارالملک طیسفون اندر بمرد. (مجمل التواریخ والقصص ص ٦٨). و رجوع بهمان کتاب ص، ٤١٨ و ٤٦٩ شود. یازدهم پادشاه ساسانی اردشیر دوم (اَرْت َ خشتر) است که برادر شاپور کبیر و سالخورده بود بعد از او بتخت نشست ولی سلطنت او بیش از چهار سال طول نکشید. (از ٣٧٩ تا ٣٨٢ م . ). اردشیر شاهی بود بسیار سست ولی نیک فطرت . از وقایع سلطنت او این است که تمام عوارض را موقوف کرد و از این جهت موسوم به اردشیر خیر گردید در سال چهارم او را خلع کردند. روی سکه های این پادشاه عبارت گرْپ کرّتار دیده میشود که نیکوکردار است . (ایران باستان تألیف پیرنیا ص ٣٠٦). اردشیربن هرمز که جهل (؟) لقب داشت بروایت حمداﷲ مستوفی برادر مادری شاپور ذی الاکتاف بود اما محمدبن جریرالطبری را عقیده آنست که اردشیر پسر بزرگتر هرمزبن نرسی است و چون هرمز مجال و التفاتی نداشت در وقت ممات وصیت کرد که تاج سلطنت را بر سر مادر شاپور آویزند لاجرم بموجبی که سابقاً مسطور شد ذی الاکتاف صاحب تاج و افسر گشت و اردشیر در کنج انزوا منزل گزید و چون شاپور از دار غرور انتقال نمود اردشیر بر ملک استیلا یافت و بسیاری از اکابر و اشراف را به قتل رسانید و بقیه ارکان دولت متفق گشته او را از امر سلطنت معاف داشتند. (حبیب السیر ج ١ص ٨١). در طاق بستان نزدیک زیارتگاه قدیمی منسوب به آناهیتا در سمت چپ نقشی از تاجگذاری اردشیر دوم در سنگ کنده شده است . در سمت راست آن پادشاه اوهرمزد قرار گرفته که تاج کنگره داربر سر دارد و روی را بطرف شاه گردانیده حلقه ٔ سلطنتی نواردار را به او عطا میکند پادشاه و اوهرمزد ملبس بقباهائی هستند که تا زانو رسیده است . دامن قبای شاه مدور است . هر دو شلواری بپا دارند که از جانب داخل پا چین خورده و بوسیله ٔ بندی بکعب پا چسبیده و هر یک کمربند و گردن بند و دستبندهائی دارند. در پشت سر شاه نیز وجودی الهی ایستاده که لباسش تقریباً نظیر لباس اوهرمزد است اما انواری از سر او ساطع است و دسته ای از شاخه های نبات مخصوص اعمال مذهبی که برسم خوانند، در دست گرفته است . پارسیان ازمنه ٔ جدید تصور میکنند که این شکل هاله دار نقش ((صحیح )) زردشت است اما در حقیقت صورت خدای میثراست و این صورت را ما در دو جای دیگر می بینیم که بوسیله کتیبه ای صریحاً معرفی شده است : نخست در مقبره ٔ آنتیوش کماژنی، دیگر در سکه ٔ شاهان زردشتی پادشاه ((تروشکا)) . یکتن دشمن در زیر پای شاه و اوهرمزد بزمین افتاده است و میترا بر روی گل سدر ایستاده است . (ایران در زمان ساسانیان، ترجمه ٔ رشید یاسمی ص ١٧٤، ١٧٥) و رجوع به یشتها تألیف پورداود ج ١ صص ٣٩٤ - ٤٠٨ شود.