اردان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اردان . [ اِ ] (ع مص ) همیشه بودن، چنانکه تب و غیر آن . اردان حُمّی ̍؛ پیوسته شدن تب . (تاج المصادربیهقی ). ثابت و برقرار ماندن تب . (منتهی الارب ). ◄ اردان قمیص ؛ رُدن ساختن پیرهن را. ردن ساختن برای پیراهن . (منتهی الارب ). آستین کردن جامه را. طراز آستین کردن جامه را. جامه را بُن آستین کردن .
اردان . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ رُدن . تیریزها. بن های آستین .
اردان . [ ] (اِخ ) مؤلف مجمل التواریخ والقصص آنرا در ضمن نام های نواحی اقلیم خامس چنین یاد کند: و آذربادگان و ارمنیه و بردعه و اردان و اخلاط. و در اعلاق النفیسه ارزن، اردن آمده . (مجمل التواریخ ص ٤٨٠ متن و حاشیه ).