اردام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) همیشه بودن، ساکن و پابرجا بودن.<BR>۲- (مص م.) رام ساختن، خاک ریزی کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) همیشه بودن، ساکن و پابرجا بودن. ۲- (مص م.) رام ساختن، خاک ریزی کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اردام . [ اِ ](ع مص ) همیشه بودن . ◄ اردام سحاب ؛ ساکن و برجای ماندن ابر. (منتهی الارب ). ◄ همیشه شدن . اردام حُمّی ̍؛ بر جای و لازم ماندن تب . پیوسته شدن تب . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ اردام شجر؛ سبز شدن و برگ برآوردن پس از آنکه خشک بود. برگ آوردن و سبز گردیدن درخت بعد خشکی . (منتهی الارب ). ◄ اردام بعیر؛ بپا زدن شتر را تا تیز رود.