ارحب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارحب . [ اَ ح ِ ] (ع فعل امر) اَرْحِب ْ و اَرْحِبی، بصیغه ٔ امر دو کلمه است که بدان اسب و شتر را زجر کنند، یعنی گشاده شو و دور بمان . (منتهی الارب ).
ارحب . [ اَ ح َ ] (اِخ ) مخلافی است به یمن که بنام قبیله ای بزرگ از هَمدان نامیده شده . (معجم البلدان ). رجوع به ارحب . (فقره ٔ فوق ) شود. ◄ گفته اند ارحب شهریست بر ساحل دریا، بین آن و بین ظَفار نزدیک ١٠ فرسنگ است . (معجم البلدان ).
ارحب . [ اَ ح َ ] (اِخ ) نام قبیله ای از همدان . (منتهی الارب ). و نام ارحب، مرّةبن دُعام بن مالک بن معاویةبن صَعب بن دُومان بن بَکیل بن جُشَّم بن خَیوان بن نوف بن همدان است و بدان قبیله منسوبست : الابل ُ الارحبیة. (معجم البلدان ). والنجائب الارحبیات . (منتهی الارب ): یقولون لم یُرَث و لولا تُراثُه لَقَد شَرِکت فیه بکیل ٌ و اَرْحَب ُ. کمیت (ضحی الاسلام جزو ثالث ص ٣٠٥). ◄ یا نام شتری بوده است . (منتهی الارب ).