ارجاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ) [ ع. ] (مص م.) خبرهای دروغ پراکندن، هو انداختن، سخنان واهی و دروغ گفتن، با خبرهای دروغ فتنه برپا کردن، خبر بد گفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ) [ ع. ] (مص م.) خبرهای دروغ پراکندن، هو انداختن، سخنان واهی و دروغ گفتن، با خبرهای دروغ فتنه برپا کردن، خبر بد گفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارجاف . [ اَ ](ع اِ) خبر که بگمان خود گویند. خبر دروغ . چیزهای دروغ . ج، اراجیف : آن خبر بناصرالدین رسانیدند مقبول نداشت و اَرجاف انگاشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٩).
ارجاف . [ اِ ] (ع مص ) خبرهای دروغ افکندن . (تاج المصادر بیهقی ).. خبرهای نادرست گفتن . هو انداختن . سخنان دروغ گفتن . خوض کردن در خبرهای فتنه و مانند آن . (منتهی الارب ). خبر بد گفتن : پشت بغزنی و هندوستان کردن ناصوابست وز دگر سو به ارجاف خبر افتاد که علی تکین گذشته شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٥٣). ◄ بلرزه درآمدن، چنانکه زمین . ◄ ارجاف ناقه ؛ آمدن او مانده و سست و فروهشته گوش که می جنبید. ◄ بکاری درشدن . در چیزی شروع کردن . درآمدن در کاری و خوض کردن در آن . (منتهی الارب ).
واژگان فارسی سره واژهدان
یاوه