ارتماض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارتماض . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) سخت شدن امری بر کسی . ◄ دل تافته و بی قرار گردیدن . ◄ اندوهگین گردیدن برای کسی یا چیزی . ◄ تباه شدن جگر و سوخته و اندوهگین شدن از درد. (منتهی الارب ). سوخته شدن از درد و اندوه . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ درجستن اسب . (منتهی الارب ).