ارتفاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارتفاق . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) تکیه کردن بر آرنج . (منتهی الارب ). بر مرفق تکیه کردن . بر آرنج تکیه کردن . (غیاث ). بر وارن تکیه کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ تکیه کردن بر نازبالِش . بر مرفقه تکیه کردن . ◄ ارتفاق حوض ؛ پر گردیدن آن . ◄ بچیزی یاری گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ رفیق بودن . رفاقت کردن .قوله تعالی : «... و حسنت مرتفقاً». (قرآن ٣١/١٨). ور کند نرمی نفاقی م یکند زاستمالت ارتفاقی میکند. مولوی . چونکه هر جزوی بجوید ارتفاق چون بود جان عزیز اندر فراق . مولوی . ◄ طلب رفیق کردن . (منتهی الارب ). ◄ بچیزی منفعت گرفتن .