ارتفاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) بر آرنج تکیه دادن، تکیه دادن بر نازبالش.<BR>۲- رفاقت کردن، همراهی کردن.<BR>۳- (مص م.) دوست طلبیدن.<BR>۴- حقی است برای شخص به تبعیت از ملک خود در ملک شخص دیگر برای استفاده بردن کامل از ملک خویش، مانند: حق مجری، حق پنجره، حق ناودان و غیره.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) بر آرنج تکیه دادن، تکیه دادن بر نازبالش. ۲- رفاقت کردن، همراهی کردن. ۳- (مص م.) دوست طلبیدن. ۴- حقی است برای شخص به تبعیت از ملک خود در ملک شخص دیگر برای استفاده بردن کامل از ملک خویش، مانند: حق مجری، حق پنجره، حق ناودان و غیره.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارتفاق . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) تکیه کردن بر آرنج . (منتهی الارب ). بر مرفق تکیه کردن . بر آرنج تکیه کردن . (غیاث ). بر وارن تکیه کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ تکیه کردن بر نازبالِش . بر مرفقه تکیه کردن . ◄ ارتفاق حوض ؛ پر گردیدن آن . ◄ بچیزی یاری گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ رفیق بودن . رفاقت کردن .قوله تعالی : «... و حسنت مرتفقاً». (قرآن ٣١/١٨). ور کند نرمی نفاقی م یکند زاستمالت ارتفاقی میکند. مولوی . چونکه هر جزوی بجوید ارتفاق چون بود جان عزیز اندر فراق . مولوی . ◄ طلب رفیق کردن . (منتهی الارب ). ◄ بچیزی منفعت گرفتن .