ارتعاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارتعاد. [ اِ ت ِ ] (ع مص )لرزیدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).ارتعاش . لرز. لرزه . لرزش . رعدَه . جنبش : همچو قاضی باشد او را ارتعاد کی برآید یک دمی از جانْش شاد. مولوی . ◄ مضطرب گردیدن . بی آرام گردیدن . (منتهی الارب ).