ارتعاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارتعاج . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) لرزیدن . (منتهی الارب ). ارتعاد. ارتعاش . لرزه . ◄ پیاپی جستن برق . (زوزنی ). ◄ پر شدن رود. (منتهی الارب ). پر شدن رودخانه از آب . ◄ بسیار شدن . (تاج المصادر بیهقی ). بسیار شدن مال . (زوزنی ). بسیار مال و شتران و اولاد شدن . (از منتهی الارب ).