ارتضاء
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- پسندیدن، خشنود شدن.<BR>۲- برگزیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- پسندیدن، خشنود شدن. ۲- برگزیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارتضاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) پسندیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (غیاث اللغات ). خوشنود شدن . (غیاث اللغات ). خرسند گشتن : و شرف احماد و ارتضاء ارزانی فرمود. (کلیله و دمنه ). مثالی مشتمل بر شکر مساعی و احماد موقع خدمت و ارتضاء جمله ٔ طاعت بفایق اصدار کرد.(ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٥٢). چون در چنان حضرتی پسندیده افتاد و بنظر قبول و ارتضا ملحوظ گشت ... (رشیدی ). ◄ اختیار کردن . گزیدن . برگزیدن، چنانکه کسی را برای صحبت یا خدمت : ارتضاه بصحبته و خدمته ؛برگزید آنرا برای صحبت و خدمت خود. (منتهی الارب ).